نميدانم ، ميدانی که نمی دانيم که خيلی چيزها را بايد بدانيم؟
دستانت را به سوی من دراز کن
من آنرا خواهم گرفت
و سخت به مهربانی خواهم فشرد
دنيای ما زيباتر از اينهاست
اگر
خورشيدمان طلوع کند
بگذار شقايقها
نظاره گر عشقی بالاتر از خود با شند
من وتو وقتی ما شويم می توانيم
پس
بگذار افتاب برآيد
به تو می پیوندم... به تو می پیوندم با نگاهی عاشقانه با كلامی شاعرانه به تو می پیوندم... به تو می پیوندم در شب میلاد یك عشق با سلامی جاودانه با هم از این لحظه تا آخر عمر همدل و همدم و با هم یك صدا به تو سوگند زیر نور ماه شب همه ستاره ها شاهد ماااا میون صد ها و صد ها من .... به تو می پیوندم ... برق انگشتر الماس تو چشات شعر سرخ عاشقونه رو لبات گرمی عشق یه عاشق تو نگات
به تو می پیوندممممم....به تو می پیوندم
.................................................
وعده عهد من وتو توی هفت آسمونه تا ابد این عشق رویایی تو قلبم میمونه من از امشب سر نوشتم توی دستای توهه .....به تو می پیوندم......
به تو می پیوندم... به تو می پیوندم با نگاهی عاشقانه به تو می پیوندم... برق انگشتر الماس تو چشات شعر سرخ عاشقونه رو لبات ... روووو لبهاااات گرمی عشق یه عاشق تو نگات به تو می پیوندم... به تو می پیوندم به تو می پیوندم...
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ÊæÓØ نسرین | áíäß ËÇÈÊ
|
اگر خواهم غم دل با تو بگویم تو را تنها نمی یابم اگر تو را تنها بیابم جایی نمی یابم اگر جایی پیدا شود و تنها هم تو را یابم ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم...
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار
فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار
فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار
، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره
دل دل بیقرارتو، توو سی نه آروم بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه چشمهاتو روی هم بذار ،
امشب به یاد من بخواب
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز
سـنگ نشود
باران!
تو ای فراتر از همه ی وجود
و ای پاک ترین مقدسات آسمانی
امشب بر من ببار
می خواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم....
بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ÊæÓØ نسرین | áíäß ËÇÈÊ
|
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ÊæÓØ نسرین | áíäß ËÇÈÊ
|
اغاز شیرین
سلام امید به بهروزی شما عزیزان من اسمم نسرین و از شما به خاطر ورودتون به این وبلاگ ممنونم امیدوارم موفق باشید نظر یادتون نره با تشکر از حسن انتخاب شما عزیزان