لحظه های درد با من آشناستسختی و غم با دل من هم صداستچشم هایم در نگاه شیشه هادل من پر مهر اشک و گریه هاست
معنای زندگی را با عشق روبرو کنتندیس عاشقی را یکبار جست و جو کن
وفا در دفتر آزادگان استبرای بهترینها سایبان است
سکوت آن شیشه ی نازک دلی بود که با آه قلم آهسته بشکست
تنها به تنهایی هستم جز او ندارم هیچکس
در این کویر عاطفه او هست و دیگر هیچکس
لحظه ای،ثانیه ای،صبر نکن
کار من نیست که عاشق بشوم
عبادت خلسه ای از عشق و مستی است
دمی غیرت،دمی شاهد پرستی است
من همان حلاجم و دم از اناالحق می زنم
حیف دیگر نیست داری تا روم بالای آن
نگارا!بی تو امروزم سیاه است
تمام هستی ام دانم تباه است
اگر روزی تو را قصد سفر بود
نرو با من بمان رفتن گناه است
سلام امید به بهروزی شما عزیزان من اسمم نسرین و از شما به خاطر ورودتون به این وبلاگ ممنونم امیدوارم موفق باشید نظر یادتون نره با تشکر از حسن انتخاب شما عزیزان